بانک صدا

شرایط عضویت در بانک صدای

آکادمی سامان کجوری

عزیزان علاقمند به گویندگی می توانند متن نمونه را با صدای خود ضبط کرده و پس از کلیک روی اکانت تلگرامی که در ادامه قرار داده شده است، فایل مورد نظر را برای ما ارسال نمایند

نمونه صداها توسط استاد کجوری بررسی شده و در صورت تایید، در این صفحه قرار می گیرند.

همچنین کارفرمایان عزیز می توانند با مراجعه به این صفحه، صدای مورد نظر خود را برای تولید محتوا انتخاب کرده

نام صاحب صدا را به همین آی دی در تلگرام ارسال کرده و اطلاعات تماس او را جهت هماهنگی دریافت نمایند. (با فیلترشکن روشن، روی دکمه زیر کلیک کنید.) 

متن نمونه

زیگورات چغازنبیل یک بنای هرمی شکل است که در دشتی پهناور در مجاورت شهر شوش در استان خوزستان در جنوب غربی ایران واقع شده است.
زیگورات، معبدی باستانی است که زمانی یکی از مقدس ترین مناطق به محسوب می شده است.
ساختار این زیگورات شبیه یک سبد برعکس است. به همین دلیل هم افراد محلی به این بنا چغازنبیل می گفتند که در واقع به شکل سبد مانند آن اشاره داشته است.
این بنا بیش از 3000 سال پیش توسط پادشاه عیلام باستان به نام «اونتاش ناپیریشا» ساخته شده است. هدف از ساخت این بنا، تکریم خدایی عیلامی به نام «اینشوشینک» بوده است. از آن زمان به بعد این بنا و مجموعه اطرافش را با نام «درونتاش» به معنی شهر شاه اونتاش می شناسند.


روزی روزگاری، یک روباه زندگی می‌کرد که رفتار خیلی خوبی نداشت. یک لک لک در نزدیکی خانه‌ی روباه زندگی می‌کرد. روباه همیشه لک لک بیچاره رو به خاطر چهره‌اش و پاهای بلندش مسخره میکرد!!
یک روز روباه نقشه‌ای کشید که بتونه کاری بکنه تا لک‌لک حسابی ناراحت و خجالت زده بشه. اون رفت پیش لک‌لک و گفت:

اوه لک لک جون، دوست عزیزم! آیا افتخار میدی که امشب شامت رو با من بخوری؟؟؟
روباه با خودش لبخند زد و داشت به نقشه‌ی بی ادبانه‌اش فکر میکرد. لک لک کمی تعجب کرد اما خیلی خوشحال شد. اون دعوت روباه رو قبول کرد و موقع شام به خونه‌ی روباه رفت. لک لک واقعا گرسنه بود و آماده بود که کلی غذا بخوره!!
روباه با کلی قشقرق و سر و صدا، یک ظرف سوپ سر میز آورد. ولی کاسه‌ی سوپ خیلی کم عمق بود. لک لک بیچاره فقط میتونست سر نوکش رو داخل کاسه ببره!! اون اصلا یک قطره از سوپ رو هم نتونست بخوره!!!

 


داستان کتاب «کفر شیرین» درباره‌ی جستجوی شمس برای یافتن یک شاگرد شایسته یا همان مولانا است. ماجرای دیدار شمس و مولانا از آن‌جا شروع می‌شود که شمس در خواب، تصویری از مرگش را می‌بیند و متوجه می‌شود که باید به دنبال کسی باشد که بتواند اطلاعات و دانسته‌هایش را به او منتقل کند. بنابراین از سمرقند به بغداد سفر می‌کند. در بغداد از طریق یک صوفی، با محققی آشنا می‌شود که آن شخص کسی نیست جز مولانا…
شمس برای دیدن مولانا به قونیه سفر می‌کند و داستان این دیدار، دوستی‌ای که بین او و مولانا شکل می‌گیرد و باعث تنفر خانواده‌ی مولانا از شمس می‌شود، بیشتر از قبل باعث می‌شود که اللا، عزیز زاهارا، یعنی نویسنده‌ی رمان «کفر شیرین» را شمس زندگی‌اش بداند! به همین‌خاطر با عزیز زاهارا از طریق ایمیل ارتباط برقرار می‌کند و در طول داستان کم کم متوجه می‌شود که می‌تواند تمام زندگی، فرزندانش و همسرش را رها کند و دست به سفری بزند که باعث آرامش و تحول او شود.

 


من خود دلم از مهر تو لرزید وگرنه
تیرم به خطا می‌رود اما به هدر، نه

دل خون شده وصلم و لب‌های تو سرخ است
سرخ است ولی سرخ‌تر از خون جگر، نه

با هرکه توانسته کنار آمده دنیا
با اهل هنر؟ آری! با اهل نظر؟ نه!

بدخلقم و بدعهد، زبان‌بازم و مغرور
پشت سر من حرف زیاد است مگر نه؟

یک بار به من قرعه عاشق شدن افتاد
یک بار دگر، بار دگر، بار دگر… نه!

نمونه صدای اعضای آکادمی

album-art

    00:00